محمدمهدى فقيه بحرالعلوم

39

يحيى بن عمر علوى ( فارسى )

يك‌بار يك‌تنه حمله كرد و من ديدم كه يحيى ميان لشكر دشمن به زمين افتاد . چون ديدم او كشته شده است ، با همراهان خود از ميدان بازگشتيم » . اين سخنان هيضم نشان مىدهد كه وى در آغاز جنگ گريخته و حال آنكه پس از او ساعت‌ها جنگ ادامه داشته است . « 1 » شهادت يحيى پس از فرار هيضم ، يحيى با سپاهيان اندك با سپاه دشمن مىجنگيد تا بر اثر كثرت زخم‌ها از اسب بر زمين افتاد . پس از شهادت يحيى بن عمر و فرو نشستن غبار جنگ ، « محسن بن منتاب » يا به قولى « سعد ضبابى » سر مبارك يحيى را از بدن جدا كرد و آن را در ظرفى كه مخصوص خرما بود ، گذاشت . سپس سر را به همراه عمر بن خطاب ، برادر عبدالرحمن ، نزد حسين بن اسماعيل ، سرلشكر قواى عباسى ، بردند . ابوالفراج اصفهانى مىنويسد : « آن‌قدر زخم و جراحت در صورت يحيى بود كه شناخته نمىشد » . « 2 » با قتل يحيى ، صفحه‌اى از صفحات جهاد مقدس در اسلام بسته شد و قيام و شهادت فردى ديگر از آل على ( ع ) در كوفه رقم خورد .

--> ( 1 ) . مقاتل الطالبيّين ، صص 508 و 509 ؛ تتمّة المنتهى ، ص 335 . ( 2 ) . مقاتل الطالبيّين ، 508 و 509 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 7 ، ص 128 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 11 ، صص 212 و 213 ؛ المنتظم ، ج 7 ، ص 40 ؛ تاريخ ابن خلدون ، ج 4 ، ص 356 .